آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

خدایا چنان کن سرانجام کار

حسینی بمانیم و حسینی شهید شویم

==================

خدای را که چو یاران نیمه راه مرو

تو نور دیده ی مایی به هر نگاه مرو

***

مباد کز در میخانه روی برتابی

تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو

میخوای بدونی وظیفه ت چیه، ببین ته دلت چی میگه؟!

يكشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۲۴ ب.ظ

بسم الله


آفرینش انسان از پایه هدفمند است. در هر سنی برای کاری ساخته شده و متناسب با اون وظیفه ای که تو اون سن داره، نیازهایی درش به وجود میاد و امکاناتی هم برای رفع نیاز قرار داده میشه. اگر از بُعد تجربی بخوایم حساب کنیم میتونیم اینطوری تقسیم بندی کنیم که نیازها، یک سری صفات ذاتی هستن و امکانات برای برآورده شدن اون نیازها، اکتسابی هستن. ینی تو محیط ریخته و ما خودمون برا رفع نیاز باید به دستشون بیاریم؛ حالا این وسط دیگه گر گدا کاهل بُوَد تقصیر صاحب خانه چیست دقیقا؟!

و جالبه برام که این وظایف پیش نیاز همدیگه نیستن. مثلا انسان تو یه سنی نیاز داره به تکامل بیشترتر و نیاز به هم سر پیدا میکنه. اگه دقت کنین تمام فکر و ذهن طرف توی یه رنج خاصی فقط ازدواجه. توی یه سنی وظیفه ش میشه بقای نسل. پس فیزیولوژیک بدنش آماده میشه و حتی روانش هم آماده میشه. ینی  توی یه سنی یه شور و شوق خاصی به بچه پیدا میکنه ؛حالا میخواد نیاز قبلی ینی همون همسر برآورده شده باشه یا نه؛ اون شوقه و نیازه ایجاد میشه. حالا اگر نیاز قبلی رو برطرف کرده باشه و ازدواج کردن باشه که الان ذهنش فقط درگیر بچه دار شدن یا ترس از اون میشه؛ ولی اگر نیاز  قبلی برطرف نشده باشه، یک نیاز و درگیری ذهنی دیگه هم به قبلی اضافه میشه و همین طور الی آخر.

باقی زمینه ها هم همینطور. بحث ازدواج و بچه دار شدن یه مثاله. خلاصه مطلب اینه که آدم هرچقدم گیج باشه و ندونه که تو هر موقعیتی وظیفه اش تو این دنیا چیه، اگر به ته دلش گوش کنه ببینه میل الانش به چیه و به چی نیاز داره تو این موقعیت و چه دارایی هایی داره الآن،میتونه به خوبی وظایفی رو که در اون لحظه به عهده ش هست رو بشناسه.

پ.ن ۱: این که خودتو بزنی کوچه علی چپ که: نه من نمیدونم دلم چی میگه و وظیفه خودمو نمیدونم و از این حرفا، مصداق بارز اینه که آدمی که خودشو به خواب زده رو هیچ جوره نمیشه بیدارش کرد.

پ.ن ۲: این مطلب از وبلاگ «فداک» هم راست کار همین مطلبه. ینی تو هر موقعیتی نگاه کن به داشته هات. طبق اون داشته هایی که داری یا الان وظیفه ای هست که با اونا انجامش بدی یا قراره وظیفه ای داشته باشی که برا انجامش نیاز هست به این داشته های فعلی.

پ.ن ۳: مثال دیگه ی این وظیفه یابی بر اساس ته دل، همون کارهای خوب یا بدی هست که انجام میدیم. فرضا سر امتحان دلت میکشه تقلب ولی ته دلت میگه نه. یا کارت گیر میکنه و میدونی با دروغ مصلحتی کارت راه میفته ولی ته دلت دقیقا میدونی دروغ مصلحتی معنا نداره اصلا. یا مثلا خدا به پولت برکت داده و ته دلت میدونی باید هم خمس بدی و هم دست نیازمند بگیری ولی  هوای نفست میگه خمس ۵میلیون میشه ۱میلیون خیلی زیاده یا من خودم از همه محتاج ترم و از این حرفا. از این دو راهی ها زیاده منتها انقد به این ته دل بنده خدا توجه نکردیم و فقط حرفای سر دلمونو گوش دادیم که عادی شده برامون و میگیم بابا ولمون کن،اتفاقی  نمیفته که. یه باره!


  • ۹۵/۰۳/۰۹
  • آویزون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی