آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

خدایا چنان کن سرانجام کار

حسینی بمانیم و حسینی شهید شویم

==================

خدای را که چو یاران نیمه راه مرو

تو نور دیده ی مایی به هر نگاه مرو

***

مباد کز در میخانه روی برتابی

تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

به توکل نام اعظمت...

بسم الله الرحمن الرحیم



پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: کسی که سه نوبت نماز جمعه را از روی اهمیت ندادن به آن ترک کند، خدا بر دلش مهر می نهد.




*بقیه احادیث اگر حوصله داشتید در ادامه مطلب بخونید. بعضیاش خیلی جالبه.

*کسایی که اینجا سر میزنن و دانشجو هستن نظرتون در مورد این حدیث چیه؟ {امام رضا (ع) می فرمایند: مسافری که در روز جمعه قبل از نماز جمعه مسافرت نماید، در امنیت نمی باشد، خداوند او را در سفر محافظت نمی کند، او را در میان خانواده اش جانشین قرار نمی دهد و از فضل خود به او روزی نمی دهد.}
من که همیشه جمعه ها مسافرم!

*نماز جمعه در حال حاظر برای ما واجب کفایی هست.
واجب کفایی یعنی: با عمل عده ای از عهده دیگران ساقط است.

* یه چیز امروز خیلی تو چشمم اومد! تو شهر ما چرا تعداد روحانیون شرکت کننده در نماز جمعه به زور شاید به تعداد انگشتای دست برسه؟! جاهای دیگه هم همینجوره؟!

*به بهانه ی عصر جمعه: دانلود + دانلود



  • ۴ نظر
  • ۲۹ فروردين ۹۳ ، ۱۵:۴۳
  • آویزون

به توکل نام اعظمت...

بسم الله الرحمن الرحیم




وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنَافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنکَ صُدُودًا﴿۶۱﴾
فَکَیْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جَآؤُوکَ یَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِیقًا﴿۶۲﴾

و چون به ایشان گفته شود به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر [او] بیایید منافقان را میبینى که از تو سخت روى برمیتابند (۶۱)
پس چگونه هنگامى که به [سزاى] کار و کردار پیشینشان مصیبتى به آنان میرسد نزد تو میآیند و به خدا سوگند میخورند که ما جز نیکویى و موافقت قصدى نداشتیم (۶۲)

تفسیر از حاج آقا قرائتی(صوتی)

  • ۹ نظر
  • ۲۰ فروردين ۹۳ ، ۱۸:۵۷
  • آویزون

به توکل نام اعظمت...

بسم الله الرحمن الرحیم




میثم تمار (رضیّ الله عنه) گوید:

شبی از شب ها آقا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) مرا به خارج از کوفه برد تا اینکه به مسجد جعفی رسیدیم. در این هنگام آقا رو به سمت قبله کرد و چهار رکعت نماز خواند. هنگامی که حضرت سلام دادند و تسبیح گفتند دست خود را بلند کردند و این دعا را خواندند: «اِلهی کَیفَ اَدْعوُکَ وَقَدْ عَصَیْتُکَ وَکَیفَ لا اَدْعُوکَ وَقَدْ عَرَفْتُکَ وَحُبُّکَ فی قَلْبی مَکینٌ مَدَدْتُ اِلَیکَ یَدا باِلذُّنُوبِ مَمْلُوَّةً وَعَیْنا باِلرَّجآءِ مَمْدُودَةً اِلهی اَنْتَ مالِکُ الْعَطایا وَاَنَا اَسیر الْخَطایا؛ خدایا! تو را چگونه بخوانم در حالی که بنده خطاکار تو هستم و چگونه تو را نخوانم در حالی که عاشق تو هستم. خدایا! با دستان گناه آلود و چشمان امیدوار به سویت آمده ام. خدایا! تو مالک همه نعمت هایی و من اسیر خطاها هستم».‏ تا آخر دعا را حضرت خواندند. آنگاه به سجده رفت و صورت به خاک گذاشت و صد مرتبه گفت: اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ.

سپس حضرت سر از سجده بر داشت و از مسجد خارج شد و به دل صحرا رفت و من دنبال ایشان می رفتم تا اینکه ایشان خطی جلوی پای من کشیدن و به من فرمودند: میثم! از این خط جلوتر نیا تا من برگردم. حضرت رفتند و در دل تاریکی شب، از جلوی دیدگانم ناپدید شدند.

میثم می گوید: مدتی که گذشت نگران شدم زیرا شب تاریکی بود. با خود گفتم: میثم! مولای خودت را در این دل شب با این همه دشمنانی که دارد تنها گذاشتی؟! آیا عذری در پیشگاه خدا و رسولش داری؟! به خدا قسم که در عقب او خواهم رفت تا از او باخبر باشم و اگر چه مخالفت امر او خواهم نمود.

 پس به جستجوی آن حضرت رفتم تا یافتم او را که سر خود را تا نصف بدن در چاهی کرده و با چاه درد و دل می کند. همین که احساس کرد مرا فرمود: کیستی؟

گفتم: میثمَمْ.

فرمود: آیا امر نکردم ترا که از خط خود تجاوز نکنی؟

عرض کردم: ای مولای من! ترسیدم بر تو از دشمنان تو. پس دلم طاقت نیاورد.

فرمود: آیا شنیدی چیزی از آنچه می گفتم؟

گفتم: نه ای مولای من.

فرمود: ای میثم!

وَ فِی الصَّدْرِ لُبَانَاتٌ إِذَا ضَاقَ لَهَا صَدْرِی             نَکَتُّ الْأَرْضَ بِالْکَفِ‏

                       وَ أَبْدَیْتُ لَهَا سِرِّی             فَمَهْمَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ‏

   فَذَاکَ النَّبْتُ مِنْ بَذْرِی‏

ترجمه شعر: در سینه درد دل ها ونیازهائی است که وقتی تنگی می ‏کند زمین را باکف دست می‏ شکافم و اسرارم را در آن می‏ گذارم، پس هرگاه زمین چیزی رویاند از آن بذری است که من کاشته‏ ام.[۱]


[۱]. بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۹۹٫

  • ۳ نظر
  • ۱۸ فروردين ۹۳ ، ۲۰:۵۳
  • آویزون

به توکل نام اعظمت...

بسم الله الرحمن الرحیم


  • ۲ نظر
  • ۱۷ فروردين ۹۳ ، ۰۰:۲۵
  • آویزون