آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

خدایا چنان کن سرانجام کار

حسینی بمانیم و حسینی شهید شویم

==================

خدای را که چو یاران نیمه راه مرو

تو نور دیده ی مایی به هر نگاه مرو

***

مباد کز در میخانه روی برتابی

تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو

۶ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

به توکل نام اعظمت...

بسم الله الرحمن الرحیم



همیشه با خودم میگفتم خدا اگه میخواست هدایتم میکرد. چرا به زور هم که شده منو هدایت نمیکنه؟

جواب سوالات از زبان استاد پناهیان

  • آویزون

به توکل نام اعظمت...

بسم الله الرحمن الرحیم



سال اول دبیرستان بودیم. امامزاده آخر کوچه ی مدرسه بود. یک روز زنگ ورزش با معلم همراه شدیم  رفتیم امامزاده. دور هم نشسته بودیم و برامون حرف میزد. یه سری نصیحت های مادرانه و نکات تربیتی و ... .بحث نماز شب شد. بهمون گفت نمیخواد به خودتون سخت بگیرید. یه نماز دو رکعتی ساده بخونید به نیت نماز شب. آخر شب که میخواین بخوابین.

به دلم نشسته بود و دوست داشتم اجراش کنم ولی هی پشت دل مینداختم. اون موقه اصلا نمیدونستم نماز شب رو چطوری میخونن. فک میکردم فقط یه نماز هس که میخونن با یه سری ادعیه ی خاص.

گذشت و رسیده بودیم سوم دبیرستان و امتحانات نهایی. هنوز اون حرف تو گوشم بود. دلو زدم به دریا و شروع کردم. دوره امتحانات سفت و سخت درسامو میخوندم و آخر شب که یه دور کامل زده بودم و میخواستم بخوابم معمولا همه خواب بودن. یه وضو میگرفتم و یه نماز دو رکعتی ساده و خواب.

اما حالا...

یاد گرفته ام که نماز شب 11 رکعت است با ریزه کاری های خاص خودش.ماهها میگذرد و شاید 1 شب بخوانمش. تمام و کمال. با هزار جور دعا. ولی دریغ از سرسوزنی لذت همان نماز دو رکعتی ساده.

فک کنم بهترین دوران زندگیم دبیرستان بود.خصوصا دوم و سوم.


همینجوری نوشت:

لذتی که در لغو امتحان هست رو هیچ جای دنیا نمیتونی پیدا کنی.

امتحان شنبه رفت سه شنبه

  • آویزون

به توکل نام اعظمت...

بسم الله الرحمن الرحیم




هر چقدر که عصیان کنی و یاغی گری کنی باز هم آرام میماند و فرصت میدهد. آخرش خودت رام میشوی و برمیگردی. فقط با این سرکشی ها خودت را عقب میاندازی.


علامه طباطبایی میفرمودند: گاهی یک عصبانیت، بیست سال انسان را به عقب میاندازد.


حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل: وقتی یک عصبانیت اینگونه انسان را به عقب میبرد گناه قرار است ما را به کجا ببرد.


بی ربط نوشت:

روزه را فراموش کرده بودم. خیلی وقت است روزه نگرفته ام.


  • آویزون
بسمک/

وقتی کار به بغل کردن و توی اتاق رفتن و ور رفتن با لب تاب و امثال اینها میکشد، با یک لبخند عمه کش! طرفم می آید و با زبان شیرین کودکانه اش صدا میزند: عممه
فرصت را غنیمت میشمارم و میگویم بیا بوسم کن تا بغلت کنم. صورتش را جلو می آورد و منتظر بوسه میماند. هنوز نمیداند که "بوسم کن" یعنی مرا ببوس نه اینکه من تو را ببوسم!!! به هرحال ذوق مرگ میشوم و بوسه بر گونه ی نرم و سفیدش میگذارم و آغوش باز میکنم. انگار از نردبان بالا میرود. پا میزند و از سر و سینه ام میرود بالا و دستش به دستگیره در میرسد. او محو باز کردن در میشود و من غرق در عمه گفتن ها و بوسه ی بامزه ی کودکانه اش میشوم...

لا حول ولا قوة الا بالله
  • آویزون
بسمک/

وقتی کار به wc میکشد! میرود گوشه ای دور از جمع می ایستد و ساکت میشود و خودش را سرگرم نشان میدهد. کارش که تمام شد! مظلومانه نگاه میکند و زیر لب غرغر میکند. خجالت میکشد بیاید در جمع. مادرش معنی نگاه و دور از جمع ایستادنش را میفهمد و بلند میشود.
پیش به سوی آب بازی!!

لا حول و لا قوة الا بالله


  • آویزون