آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

خدایا چنان کن سرانجام کار

حسینی بمانیم و حسینی شهید شویم

==================

خدای را که چو یاران نیمه راه مرو

تو نور دیده ی مایی به هر نگاه مرو

***

مباد کز در میخانه روی برتابی

تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو

۱۶ مطلب با موضوع «آسد علی» ثبت شده است

یا رازق طفل الصغیر


با این که نه مامانش و نه باباش هیچکدوم اهل شیرینی و قند و اینا نیستن این پسر عاشق شکلات و قنده. کافیه سفیدی قند یا یه شکلات تعارفی دست مردم به چشمش بخوره. با سرعت نور برمیداره میخوره. اونم کروچ کروچ...!

دندونمو کشیدم. منی که اهل کلا شیرینیجات نیستم شدم درس عبرت بچه!والا! براش گفتن نگا کن عمه قند خورده دندونش اوخ شده. بردیمش دکتر.تق! دندونش کشیده.

حالا میره میاد، میگه: عمه...اند...دندونش...تق...

اند نخورده و دهن سوراخ شده...هعی... اونوخت میگن عمه بده...

  • آویزون

یا رازق طفل الصغیر


رفته سراغ روشویی

-عمه! صابون... علیضا...بالا

رفته سراغ میز تلوزیون و کنترل تلوزیون

-عمه! علیضا...خاموش

خودش میدونه صابون و کنترل و همه چی از دستش برمیداریم میذاریم بالا. خودش میاد میگه علیرضا اومده بذارین بالا!

  • آویزون
یا رازق طفل الصغیر

نشسته وسط حیاط جارو به دست. میرم تو حیاط. تو پله های هال میشینم. سرشو بالا میکنه.

-عمه، بیا، بیسین

-عمه اونجا که جای نشستن نیس. همینجا نشستم

یه نگایی میکنه. بلند میشه بدو میره تو اتاق. قالیچه پشت دری بغل میاد بیرون. بلندتر از خودشه. نزدیکه تو پله بخوره زمین دستشو میگیرم. میخوام قالیچه رو بگیرم میگه با تحکم مردونه میگه نههه. میبره میندازه وسط حیاط. تمام لبه هاش رو صاف میکنه:

عمه بیا بیسین...


                           ماشاءالله. لا حول و لا قوه الا بالله


  • آویزون
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۵
  • آویزون

بسمک/


پدرش از سرکار میآید. آستینهایش را بالا میزند برای وضو و میرود به سمت حیاط. میدود پشت سر پدر. دستانش را در حوض میزند و ساعد خود را خیس میکند. پشت سر پدر راه میافتد و میآید داخل. پدر نماز میبندد و او مهر پدر را برمیدارد. مهر دیگری برای پدرش میگذارم. عمود بر قبله سر سجاده پدر می ایستد و تا پدر مشغول قرائت است او همچنان رکوع و سجود میرود. بعد از هر سر به زمین گذاشتن مهر را نیز با خود برمیدارد! نمیداند که به خاطر اوست که پدر مهرش را روی زمین نمیگذارد! پدر به سجده میرود. او هم میخواهد به سجده برود. ناغافل بر سر پدری که در سجده است فرود میآید و ...!!(به قول خودش "تاق میشود")میخندد و بلند میشود!


لاحول ولا قوه الا بالله

  • ۴ نظر
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۳:۲۲
  • آویزون