آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

نخ همه ی ما دست خداست. لحظه ای رها کند نقش زمینیم.

آویزون

خدایا چنان کن سرانجام کار

حسینی بمانیم و حسینی شهید شویم

==================

خدای را که چو یاران نیمه راه مرو

تو نور دیده ی مایی به هر نگاه مرو

***

مباد کز در میخانه روی برتابی

تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو

۵ مطلب با موضوع «فضای مجازی» ثبت شده است

بسم الله


خیلی وقتا پیش میاد برای یه کاری دو دل میشم. نه از اون نوع ۵۰-۵۰. از اون‌مدلهایی که خیلی راحت دلت گواهی میده که اگر ۱۰۰-۰ نباشه، حداقل ۹۰-۱۰ میتونی بفهمی کدومو باید انجام بدی. معمولا نفس انسان شدیدا وسوسه میکنه به اون تلخی که ظاهرش شیرینی خاصی داره. ولی خب نفس شیرینی ظاهری رو میبینه و‌سرشت تلخی باطنی رو. این وسط بستگی داره به میزاد خودسازی ای که کردی. شیرینی یا تلخی؟! مسئله این است!

اکثر ما شیرینی رو انتخاب میکنیم. ینی همون ۱۰٪ با اینکه مطمئنیم باید اون تلخی۹۰٪ رو انتخاب کنیم.این وسط سر و کله ی توجیه ها پیدا میشه تا وجدان خودتو راحت کنی.

گاهی کاملا ساده با دوتا کلمه حرف قانع میشی. قانع که نه. توجیه میاری ولی همیشه ته دلت میگه نه.

باید بشینی با خودت فکر کنی. پا بذاری رو اون نفس لعنتی و گوش نکنی توجیه دیگران چیه. خصوصا وقتی میدونی به شدت مستعد توجیه پذیری هستی.

هرکسی رو تو قبر خودش میخوابونن. کار نداشته باش بقیه چطوری فکر میکنن و چطوری عمل میکنن و چطوری توجیه های قشنگ قشنگ میارن. شب اول قبر نمیتونی بگی فلانی گفت این‌کار درسته. بهت میگن ته دلت، سرشت خداشناست بهت گفت این کار اشتباهه. عذر موجهی نداری. 

  • آویزون

بسم الله



راستی یادت نره ماه ذی الحجه برای ­خیلی ها ماه امتحان های سخت بوده - امتحان­ قوم موسی و سامری (و واعدنا موسی ثلاثین ­لیله) - امتحان ابراهیم و اسماعیل در عید ­قربان - امتحان مردم در عید غدیر - امتحان­ مردم کوفه با حضور مسلم بن عقیل و امتحان­ کل عالم با امام حسین ع در حرکت به سمت ک­وفه - التماس دعا

قربانی میکنیم قربه الی الله...


اخلاص بن مایه ی هرکاریه


گاهی برای داشتن بعضی از دوستا باید سر به سجده شکر گذاشت


خدایا به قول خودش یک عدد شوهر بهش بده که با هم شهید شن!!البته بعد ۱۰۰سال زندگی و کمک به افزایش جمعیت شیعه و دیدن امامشون!


برای چندمین بار است با تمام وجود حس میکنم ...


الهی الحمدلله...

عیدتون مبارک


  • آویزون

بسم الله

مد شده خوب مینویسن بد میگن شوهر نیس،میفهمی؟دخترا دنبال شوهر میگردن!


آقا پسری که همچین حرفی میزنی، برو به مرد بودن خودت شک کن که اگه مرد بودی تا حالا زندگی درست کرده بودی برا خودت و لازم نبود دخترا دنبال مرد زندگی بگردن!!

  • آویزون

بسم الله


بعضی وقتا باید گوشی جدیدتو تهدید کنی به اینکه میذاریش کنار و دوباره میری سراغ همون، به قول «ی»، گوشی سوسکی*۱۱۰۰ عزیزت


* «ی»، گوشی مشکی و کوچولوی ۱۱۰م رو که زیاد تو دستم بود، اسمش گذاشته بود گوشی سوسکی!! با کاور خیلی شبیه سوسک میشه!

  • آویزون

بسم الله


شاید تا همین چند سال پیش، یکی از سخت‌ترین روزها و لحظه‌های زندگی‌ات، آن وقت‌هایی بود که فیلم دوربین عکاسی‌تان را پیش عکاس‌باشی شهر می‌بردی تا عکس‌های خانوادگی‌تان را ظاهر کنی. تو با وجود تمام شوقی که برای ظاهر شدن عکس‌ها داشتی، اما باز حاضر بودی کس دیگری جای تو برود پیش عکاس‌باشی تا دیگر بیش از این خجالت نکشی. اما این راهکار نیز افاقه نمی‌کرد، آخر هرچه باشد او نامحرم بود. آن روزها نه پوشیده بودن عکس‌های تو و دیگر اعضای خانواده، و نه محجوب و ناچار بودن عکاس باشی - که دست قضای روزگار او را مشغول به آن شغل کرده بود - هیچکدام نمی‌توانست از اضطراب و معذب بودن تو، در وقت ظاهر شدن عکس‌ها پیش نگاه عکاس‌باشی بکاهد.

 

حالا اما انگار خبری از حجب آن روزها و آن عذاب عفیفانه و آن اضطراب دخترانه نیست، امروز تو خودت عکس‌ها را - بی هیچ اجبار و ناچاری – تنها با یک لمس ساده، ظاهر می‌کنی و بجای چشمان عکاس باشی شهر، این‌بار هزاران نامحرم شاهد سیمای تو می‌شوند. گذر روزگار چه ها که بر سر آدمی نمی‌آورد. می بینی خواهرم؟ این روزها نامحرمان برای ورود به حریم قلبت، تو را با لفظ «بانو» خطاب می‌کنند و با گفتن «چقدر بهتون میاد»، حجابت را ستایش می‌کنند! تو نیز در این میانه با حجابت فخر می‌فروشی و با این توصیفات خشک و خالی، حالی به حالی می‌شوی و از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجی!

 

دوران آفتاب-مهتاب ندیدن گذشته پنجه خورشید سابق! امروز می‌شود با داشتن آدرس صفحه‌ات، بدانیم دیشب شامتان چه بوده؟ آخرین وعده‌ای که کدبانو شده‌ای چند وقت پیش بوده؟ آخرین مکان زیارتی و تفریحی که مشرف شده‌ای کی و کجا بوده؟ آخرین لباس و روسری که خریده‌ای چه رنگی است؟ آخرین هدیه‌ای که گرفتی، چه بوده؟ یا از آخرین اتفاق خصوصی زندگی‌ات چند روز می‌گذرد؟ امروز تو با تمام مردم جهان، ندار شده‌ای. ولی ای کاش می‌شد این گزاره‌های تلخ بی‌جواب می‌ماند، اما نمی‌ماند.

 

آن روزها که در تشکل‌های دغدغه‌‌مند بودیم، مسئولان امر در ارتباط با جنس مخالف - جهت معذب نشدن آنان - در تشکل‌ها دستورالعمل‌هایی وضع کرده بودند: نوشتن سلام علیکم در پیامک به جای سلام، نگارش رسمی پیام، ارسال پیام و گرفتن تماس پیش از پایان ساعت اداری، کنترل نگاه در هنگام مراجعه حضوری و...! اما براستی تا چند سال پیش چه کسی فکر می‌کرد، بانوی مذهبی ما با آن حریم قدسی، آلبوم عکس‌های فردی و دست‌جمعی و خانوادگی و دورهمی‌های خود را در اینترنت و پیش نگاه نامحرمان به اشتراک بگذارد؟ بی‌شک هیچکس! شاید اگر بر فرض مثال پنج سال به عقب برگردیم و کسی بگوید چند سال بعد چنین اتفاقی رخ خواهد داد، هیچکس باور نمی‌کرد این شوخی بی‌مزه را!

 

امروز اما نامحرمان با پاهای مجازی - آنچنان که صدای گام‌هاشان را هیچ‌یک از اطرافیان و اعضای خانواده حتی نمی‌شنوند - به اتاق شخصی‌ات می‌آیند و به روی تخت خوابت حتی می‌نشینند و در خصوصی ترین خلوتگاه زندگی شخصی‌ات با تو گپ می‌زنند. همان نامحرمی که می‌داند، علاقه‌مندی‌های تو چیست و از چه چیزهایی بدت می‌آید. پاتوق هر هفته ات کدامین ساعت و کدامین محله است. می‌داند کدام گل‌ها را بیشتر دوست داری و از چه غذاها و دسرهایی خوشت می‌آید. او گاهی نامی که نزدیک‌ترین اعضای خانواده‌ات تو را با آن صدا می‌کنند را هم می‌داند. و عکس انگشترت که زینت توست را در گوشی خود ذخیره کرده! یک وقت فکر نکن این اطلاعات را با هک کردن جاسوسی کرده! نه اصلا نیاز به این کارها نیست، تو خودت با همه نامحرمان پسرخاله شده‌ای، دخترخاله!

 

تو با این اوصاف باز مدام عکس‌های محجبه خود را به آدرس محله نامحرمان ناکجا آباد ارسال می‌کنی و مذبوحانه افتخار می‌کنی به چادری بودنت! آنوقت با تبختر و تفاخر فریاد می‌کشی «من حجاب را دوست دارم»! افسوس و صد افسوس! براستی حجاب اگر با عفاف همراه بود، بی‌شک مانع از نظر نامحرم و تحسین او می‌شد، و حالا - که نیست - خودش ابزاری برای بهتر دیده شدن است! آری امروز چادر این یادگار پاک و نیک، حکایت مظلومانه و غریبی دارد. می‌دانم چادر را ارث برده‌ای از مادر، اما کاش سهم الارث خود از عفاف و حیا را از قلم نمی‌انداختی.

 

کاش جای حجابِ صرف، در این سال‌ها از عفاف می‌گفتی و جای «من حجاب را دوست دارم» کمپین «من عفاف را دوست دارم» به راه می‌انداختی. چرا که عفاف آن صدی هست که نود - حجاب - را در دل خود دارد. اما واقعیت این است که می‌توان محجبه بود و در عین حال عاری از حیا بود و التزامی به عفاف نداشت. وانگهی عفیفه که باشی، برای حفظ عفت خود، گریزی از ایجاد حریم توسط چادر برای خود نداری. آنجاست که پوشش برتر تو، همراه با منش عفیفانه‌ات، خبر از باورهای عمیقت دارد. اما وقتی تنها چادری باشی و وجه شباهت تو با بانوان مسلمان فقط چادر سر کردن باشد، بیشتر متعهد به یک پوششی هستی که برای یک قشر خاص جامعه مد شده است.

 

حجاب که تنها یک پوشش نیست تا با مدل‌های زیبای آن، دل این و آن را بلرزانیم و همچون پری‌ها دلبری کنیم. حجاب در ظاهر پوشش ساده‌ای است تا جملگی زینت‌های ظاهری و باطنی بانوان را ستر کند و مانع از نگاه نامحرمان شود، اما با سبک زندگی امروز، خود حجاب، جنبه زینتی پیدا کرده و جملگی جلب توجه می‌کند. حجاب ابزار یک تفکر است که تعهد به آن ابزار - در صورت پایبندی به تفکر مذکور - شرط لازم است اما کافی نیست. عفاف اما دارای یک ایده‌ئولوژی است که نمای بیرونی و ابزار ظاهری آن، حجاب است و اما درون مایه و باطن این تفکر حیا است!

 

بانوی شرقی! دنبال مقصر روزگار آزگارت در غرب نگرد. باور کن مقصر خیلی از مشکلات ما همیشه در نتیجه وجود علائم فراماسونری و جاسوسان انگلیس خبیث و اهداف شوم آمریکای جنایتکار نیست. ایادی «استکبار جهانی» دست‌پرودگان همان شیطان بزرگی هستند که تنها وسوسه‌کننده است، نه عامل خطا یا شریک جرم. این ما هستیم که سرآخر، توصیه‌های شیطانی و وسوسه‌های نفسانی او را جامعه عمل می‌پوشانیم. و خود با دست خود اجازه می‌دهیم حریم‌هایمان همچون دل‌های عاشقان - بی‌صدا و بی هیچ خون‌ریزی - شکسته شوند. آنها پیمانکار تخریب هستند، و این ما صاحبان پیشین مِلک عفاف هستیم که مثل یک کارفرما اجازه تخریب دیوارهای حیا را به آنها می‌دهیم.

 

ما را در این سال‌ها همچون قورباغه‌های بیچاره پختند و ما وقتی متوجه شدیم چه بر سر روزگارمان آمده که جزغاله شده بودیم! هفته اول تصاویر مذهبی، هفته دوم تصاویر گل و باغچه خانه، هفته سوم تصاویر وسایل شخصی، هفته چهارم تصویر کتاب‌ها، هفته پنجم تصویر فرش و سقف و طاقچه اتاق، هفته ششم تصویر چادر و روسری، هفته هفتم تصویر دست و ناخن و انگشت و انگشتر، و بعد از آن هم دیگر گریزی از گذاشتن تصویر چهره – ولو دور و محو و مبهم و تار و ریز - نیست! این سیر تنزل، همان استدراج اشراقی‌هاست که مشابه دستور العمل پخت قورباغه در غرب است!

 

و من و تو چه ساده انگارانه خیال کردیم رسالت ابزارهای ارتباطی برداشتن فاصله میان ما و دوستانمان است و به عبارتی تسهیل کننده روابط متقابل است، غافل از آنکه این ابزارها همراه با حذف فاصله‌های ارضی، حریم سماوی ما را برچیدند! در هر صورت دست‌مریزاد خواهران ارزشی، خسته نباشید برادران ولایی، خداقوت بچه‌های دغدغه مند تشکل‌ها، تبارک الله بچه‌های هیئت! چه بد بند حجاب را به آب دادید و حریم حیا را به باد!

 


لینک: دل آباد

  • آویزون